• کاملا نو
    100,000%50
    50,000 تومن
    گزارش یک مرگ
3 مرداد 1404
1 نفر این آیتم رو دوست داشتن
گزارش یک مرگ
ظهر روزی از ماه اوت، درحالی که با دوستانش گلدوزی می‌کرد، حضور کسی را در نزدیکی خانه‌اش حس کرد. لازم نبود سرش را بلند کند تا بداند که آمده. به من گفت: چاق شده بود، موهایش بفهمی نفهمی ریخته بود، برای نزدیک دیدن محتاج عینک بود. اما خودش بود. به خداوندی خدا، خودش بود!» دیوانه شده بود. حتماً مرد هم فکر کرده بود که او هم پیر شده. اما مرد، برخلاف دختر، فاقد ذخیره‌ی عشقی بود که باعث تحمل می‌شد. پیراهنش از عرق خیس بود، مثل همان بار اول روز جشن خیریه، همان کمربند و همان کیف‌های چرمی...
اولین نفر نظرتو بذار
50,000تومن
100,000تومن
50%